داستانی درباره ی جنبه های اعجاز قرآن کریم

 

قبل از شروع داستان لازم می دانم درباره ی جنبه های اعجاز قرآن کریم با شما عزیزان هم کلام شوم ، 
چنبه های اعجاز قرآن کریم به دو قسمت : 1- نشانه های لفظی و ظاهری
                                                     2- نشانه های محتوای و معنایی 
در این پست بیشتر در رابطه با نشانه های لفظی و ظاهری صحبت شده است .
لازم به ذکر است با این که بیش تر سوره های قرآن ، به خصوص سوره های بلند ، در زمان های مختلف و گاه طولانی نازل شده اند ، از چنان فصاحت و بلاغتی برخوردارند که در آن های جای هیچ یک از کلمات را نمی توان تغییر داد و لفظی را به جای لفظ دیگر نمی توان نشاند . به آیه ی کوتاه « بسم الله الرحمن الرحیم » توجه کنید که زیبا بیان شده است و چه آهنگ آرامش بخشی را با خود به ذهن خواننده منتقل می کند همین زیبایی و شیرینی بیان ، موزون بودن کلمه ها و رسایی تعبیرات ، در طول تاریخ سبب نفوذ خارق العاده ی این کتاب آسمانی در افکار و نفوس شده است . در اوایل بعثت ، سران مکه افرادی را مامور کرده بودند که نگذارند مردم به خانه ی پیامبر (ص) بروند و آیات قرآن را بشنوند ؛ زیرا می دانستند که این آیات ، هر شنونده ای تحت تاثیر قرار می دهد .

 

 

« به نام خدا »

ولیدبن مغیره از بزرگان مکه بود و به حسن تدبیر شهرت داشت . روزی به تقاضای جمعی از مشرکان نزد پیامبر (ص) آمد تا از نزدیک وضع او را بررسی و آیات قرآن را ارزیابی کند . پیغمبر (ص) قسمتی از سوره ی « سجده » را تلاوت کرد . این آیات چنان تاثیر و هیجانی در ولید ایجاد کرد که بی اختیار از جا حرکت نمود ، نزد مشرکان بازگشت و گفت : 
سوگند می خورم که از محمد (ص) سخنی شنیدم که نه به گفتار انسان ها شباهت دارد و نه به گفتار پریان ; گفتار او شیرینی و زیبایی مخصوصی دارد ، شاخه های آن پرثمر و ریشه هایش پرمایه است . گفتاری است که بر هر چیز پیروز خواهد شد .
زمزمه در میان قریش افتاد که ولید به گفتار پیامبر علاقه مند شده است . ابوجهل گفت من چاره ی کار را می دانم . در حالی که خود را غمگین نشان می داد ، به منزل ولید آمد . ولید پرسید : « چرا غمگینی ؟ »
ابوجهل گفت : « چرا غمگین نباشم ؟ قریش بر تو با این سن و شخصیت ، عیب می گیرند و می گویند که جذب محمد (ص) شده ای » 
ولید برخاست و با ابوجهل به مجلس قریش درآمد . رو به سوی جمعیت کرد و گفت : « آیا تصور می کنید که محمد (ص) داوانه است ؟ » حضار گفتند : نه ، گفت : « تصور می کنید او دروغگوست ؟ آیا به صادق و امین مشهور نبوده ؟ » حضار گفتند : آری . سپس بزرگان قریش گفتند : پس چه چیزی باید به او نسبت دهیم تا مردم گرد او جمع نشوند ؟ ولید با شیطنتی خاص گفت : « ساحر ؛ آری آو ساحر است .»[1]
برخی از سران مکه که خود ، مردم را از شنیدن قرآن منع می کردند ، شب ها پشت خانه ی رسول خدا (ص) می آمدند و به تلاوت آیات گوش می دادند . مدتی گذشت ؛ یکی از آنان گفت این درست نیست که دیگران را از شنیدن قرآن منع کنیم کنیم ، اما خود به قرآن گوش دهیم . آنان تصمیم گرفتند از شب بعد پشت خانه ی پیامبر (ص) جمع نشوند . در اواخر شب بعد یکی از آنان نتوانست خود را نگه دارد . شوق شنیدن قرآن و لذت بردن از زیبایی آن او را تحریک کرد تا دور از چشم دوستان خود به سوی خانه ی پیامبر (ص) حرکت کند . وقتی پشت خانه ی آن حضرت رسید ، دید که دوستان دیگر او نیز آمده اند و مشغول شنیدن صدای رسول خدا (ص) هستند و تلاوت قرآن را می شنوند . [2]
 
 
منابع و پی نوشت ها :
 
1- قرآن و آخرین پیامبر ، آیت الله مکارم شیرازی ، ص 78 
2- سیره ی ابن هشام ، ج 1 ، ص 337