داستان حضرت صالح (ع)

 

قرآن كریم، كتاب الهی، قانون اساسی دینی مسلمانان و معجزه آخرین پیامبر خدا حضرت محمد «ص» است. و امروزه مستشرقین، خاور شناسان و غربیها شبهاتی را متوجه قرآن ساخته اند، و خصوصاً قصه های آن را متهم به تكرارِ لغو،كرده اند. و مقاله حاضر برای جواب دهی به این شبهات، تحت ۳ عنوان ذیل:

۱ـ تكرار در قرآن كریم.

۲ ـ تكرار در قصه های قرآن مجید.

۳ ـ راز تكرار در قصه ها ی قرآن كریم.

شكل گرفته است و بیشترین مبحث این گفتار، روی عنوان سوم « راز تكرار در قصه های قرآن كریم» متمركز است.


 

1 ـ تكرار در قرآن كریم

اصل تكرار در قرآن پذیرفته است و حتی بعضی‌ها تكرار را به اجماع نسبت داده است.[1] و بسیاری از بحث‌ها و گفتگوها را برانگیخته است. گروهی آن را  به عنوان امر مثبت و برخی بحیث نكته‌ای منفی در قرآن تلقی كرده اند.. ازاین رو دو دیدگاه كاملاً مخالف در این مورد, به چشم می‌خورد:

الف) دیدگاه غربی‌ها, مستشرقان و خاور پژوهان

این گروه, تكرار را مایه ی رد اعجاز شمرده‌اند. و برخی از مسلمانان (شرق و غرب زده) نیز با آن هم‌داستان شده‌اند. به اعتقاد اینان, تكرار‌ها نشان می‌دهد كه حضرت محمد «ص» تحت تأثیر حالات نفسانی مختلف خود, كلماتی برانگیحته كه گاه مكرّر و گاه نیز نا همسان هستند.[1]

ب) دیدگاه پژوهشگران دینی

این دسته قائل‌اند: اولاًً, اگر تمام آیات تكراری را در سوره‌های مختلف, به ترتیب نزول مرتب كنیم، خواهیم یافت كه تكرار محض در قرآن وجود ندارد.[1] ثانیاًً بعضی موارد و حوادثی قصه ها كه با روند مفاهیم موجود در سوره دیكر هماهنگی داشته, تكرارشده است[1]. حال, باید دید كه تكرار در قرآن چگونه صورت پذیرفته است؟

1 ـ 1 ـ اقسام تكرار

تكرار در كلام فصیح ( قرآن ) به دلایل و انگیزه های مختلفی صورت گرفته است.

تكرار جهت مدح و ستایش كسی و یا چیزی،  

الف) مفردات : « وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ ا ُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ[1]»

ب) مركبات : « لَیْسَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنین[1]»

تكرار جهت عهد و تهدید

الف) مفردات : «الْحَاقَّة,ُ مَا الْحَاقَّةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ[1]»

ب) مركبات : « وَ ما أَدْراكَ ما یَوْمُ الدِّین ثُمَّ ما أَدْراكَ ما یَوْمُ الدِّینِ[1]»

تكرار جهت استبعاد

الف) مفردات : « هَیْهاتَ هَیْهاتَ لِما تُوعَدُونَ[1]»

ب) مركبات : «فبایّ آلاءِ ربّكما تكذّبان[1]»

تكرار‌های فوق در موضوعات غیر داستان ی مطرح شده است و در داستان‌های قرآن بحث تحت عنوان «راز تكرار در قصه‌های قرآن» خواهد آمد, این پرسش مطرح می شود كه آیا این گونه تكرارها, مخلّ و مضرّ به فصاحت و بلاغت هستند یا نه؟

۲ ـ ۱ ـ  تكرار، فصاحت و بلاغت


از نظر علمای بلاغت و فصاحت، تكراری مخلّ و مضرّ فصاحت است كه صرفاً در مفردات یا مركبات باشد و برای اغراض دیگری مانند: اضافه, تأكید، تأیید, تكمله متن، رفع كسالت و ... به كار نرفته باشد[1]. حال آنكه در قرآن كریم علاوه بر موارد فوق، اراده و هدف متكلم (خداوند) نیز دخیل است و اگر بعضی از علما و یا عوام در قرآن دچار توهم شده‌اند كه قرآن مكررات دارد، علتش همین است كه غرض و هدف خداوند را در قرآن به خوبی درنیافته‌اند و كرنهّ چنین ادعایی را نمی‌كردند. زیرا, گفته شد كه غرض خداوند در تكرار به، اضافه, تأكید, تأیید, مبالغه, تكمله متن (آیات وداستان‌ها) و هدف خداوند تعلق گرفته است.

۳ ـ ۱ ـ تكرار و (روانشناسی) آموزش و یا یادگیری  

آیا چنین تكراری در روانشناسی مشكل محسوب می شود؟

اصولاً تكرار در عرصه ی اندیشه‌ها، به استقرار این افكار، نظریات و تثبیت آن‌ها در اذهان مردم می‌انجامد. تحقیقات روانشناسان جدید اهمیت تكرار در عمل یاد گیری را ثابت كرده است و در قرآن نیز در خصوص برخی از حقایق مربوط به عقیده و مسایل غیبی, تكرار صورت گرفته است. مثلاً جمله (ءإله مع الله) پنج بار تكرار شده است تا عقیده ی توحید در اذهان تثبیت شود. یا در قصه‌های قرآن جمله (یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ) [1] كه دعوت به یكتا پرستی است در زبان دعوت پیامبران گذشته برای ملت‌هایشان تكرار شده است.[1]

تكرار یكی از روش‌های یادگیری به حساب می‌آید، خواه به صورت علمی و كلامی یا به صورت غیر كلامی یعنی رفتار ی باشد. برای مثال تكرار یافته‌های قبلی, باعث توانایی مجدد یادگیری  (relearning ) و مهارت می شود با صرف كوشش كمتر, خطای كمتر, یا در زمان كمتر از آنچه برای اولین بار صرف آن كرده است.[1]

تكرار چه نوع تأثیرات روانی مثبتی می‌تواند داشته باشد؟

از نظر منطقی شكی نیست كه تكرار مدعا, هرگز جانشین دلیل و برهان برای آن نخواهد شد. امّا باید اعتراف كرد كه تكرار از نظر روانی چندین اثر دارد كه در روان شناسی تبلیغات(( propaganda  از آن سخن می‌گویند و بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد.

1ـ تحریك سلول‌های مغزی جهت یادگیری.

2 ـ غربال شدن مطالب اضافی كه ممكن است در طول روز, هفته, ماه و سال انسان با آن برخورد داشته باشد.[1]

3 ـ این احساس در شنونده پیدا می‌شود كه گویا دلیل این مدعا در جای دیگری عرضه شده و مقبول هم واقع شده است.

4ـ تداعی معانی است كه به ویژه در تبلیغات كالاهای تجاری با آن توجه می‌شود. مثلاً «پودر لباس شوی «برف» لباس‌های شما را مثل برف سفید می كند, مثل برف سفید می‌كند! آری مثل برف.»

5 ـ‌ مخاطب را خسته و باعث تسلیم شدن او می شود. چنان‌كه «هیتلر» دستور داده بود، نطق‌های او از رادیو و روزنامه‌ها, بعد از ظهر پحش شود. زیرا مردم به علت خستگی و فرسودگی كار آن چه را می شنوند, راحت قبول می كنند.[1] تكرار در قرآن و قصه‌های آن نه تنها از تأثیرات روانی فوق برخودار است؛ بلكه اهداف عالی و مهم‌تری را در جهت رشد شخصیت فردی و اجتماعی انسان‌ها دنبال می‌كند.

2 ـ  تكرار در قصه های قرآن كریم

حقیقت این كه «تكرار در قصه های قرآن» از «تكرار در قرآن كریم» جدا ذكر شده است؛ این است كه، اولا،ً مقاله حاضر با عنوان «راز تكرار در قصه های قرآن كریم» طرح شده؛ ثانیاً، بیشرین تكرار در قرآن مجید، متوجه داستان های قرآن است؛ تا خود قرآن كریم.   

با بررسی قصه های قرآن، خواهیم یافت كه مدعا (توحید، نبوت، قیامت، امامت و...)  با دلایل محكم و مستدل در جای خود ثابت شده است؛ ولی در عین حال باز هم شاهد تكرار در قصه ها هستیم؛ یعنی علاوه بر این كه آن مدعا از نظر عقلی و منطقی در قرآن پذیرفته شده است، در قصه‌ها نیز تكرار شده است.

شاید، سِرّش این باشد كه كلامی الهی به خوبی در جان و روان ما تأثیر بگذارد. چنین تكراری از نظر روانشناسی و منطقی هیچ اشكالی را در بر ندارد؛ بلكه می‌شود از آن در جهت تثبیت كلام به خوبی استفاده كرد. و علاوه بر آن، در تكرار قصه‌های قرآن بیشتر به اختلافات تعبیری و اهداف الهی توجه شده است و این امر در تكرار قصه ی حضرت موسی (ع) كه بیشترین تكرار را به خود اختصاص داده, تجلی یافته است.

۱ ـ ۲ ـ  تكرار قصه حضرت موسی (ع)

الف) تكرار مجموع داستان حضرت موسی (ع)  

قصّه ی حضرت موسی (ع) نسبت به دیگر قصه‌های قرآن از تكرار بیشتری برخوردار است. داستان حضرت موسی (ع) گاهی با سرگذشت فرعون و بنی اسرائیل و گاهی با داستان برادرش هارون در قرآن ذكر شده است. شاید همین نكته سبب تكرار و یا طولانی بودن آن شده باشد. كه مجموعاً این داستان حدود 630 مرتبه در آیات قرآن و در 34 سوره از سوره‌های قرآن به ترتیب ذیل آمده است.

سوره‌های كه داستان حضرت موسی (ع) در آن‌ها بیشتر ذكر شده است 8 سوره از سوره‌های قرآن به قرار ذیل آمده است.

1 -  اعراف   12  مرتبه                               4 -  بقره      13   مرتبه

2 -  قصص   18  مرتبه                               5 -  یونس     8    مرتبه 

3 -  طه      17  مرتبه                                6 -  شعراء    8    مرتبه [1].

 

ب) تكرارگفتگوی حضرت موسی (ع) با فرعون و ساحران

شعراء : 29 -  51

اعراف ـ 126 ـ 103

ج) نكته‌ها (و اختلافات تعبیری داستان حضرت موسی«ع»)

1 ـ  ابتدای گفتگو در سوره ی شعراء با توحید: (قال لئن اتخذت الها غیری لاجعنك من المسجونین) امّا در سوره ی اعراف با طرح بعثت شروع شده است، (ثم بعثنا من بعد هم موسی بآیاتنا الی فرعون و ملائه فظلموا بها ... )

2 ـ درسوره ی شعراء ، حضرت موسی (ع) با فرعون از باب مدارا وارد شده : (قال اولوجئتُك بشیء مبین) ولی در سوره اعراف با صراحت تمام می‌گوید : من رسول و فرستاده خدایم (قال موسی یا فرعون انّی رسول من ربّ العالمین)

3 ـ در سوره ی شعراء جواب و عكس العمل فرعون با یك جمله (فأت به ان كنت من الصادقین) آمده ولی در سوره اعراف گفتگوی حضرت موسی (ع) با فرعون به درازا كشیده شده است. (حقیق علیّ ان لا اقول علی الله الاّ الحق قد جئتكم بیمینه من ربكم, فارسل معی بنی اسرائیل) (قال ان كنت جئت بئآیه فاًت بها ان كنت من الصادقین ...)

4 ـ  در سوره ی شعراء فرعون به اطرافیانش گفت موسی ساحر ی توانا است (قال«فرعون» لملائه حوله انّ هذا لساحر علیم) در سوره اعراف از ظاهر قرآن استفاده می‌شود كه یكی از بزرگان قوم فرعون نقل شده، نه فرعون، (قال ملاء ُمن قوم فرعون انّ هذا لساحر علیم)

5 ـ  طبق بند چهارم, در سوره شعراء ممكن است فرعون به مردم گفته باشد: كه چه چاره‌ی بسازیم ؟ (ماذا تأمرون) ولی در سوره ی اعراف ممكن است همان بزرگی از قوم فرعون از مردم نظر خواهی كرده باشد، (فما ذا تأمرون؟)

6 ـ  فرعون در سوره ی شعراء از مردم درخواست كمك كرد (و قیل للناس هل انتم مجتمعون) و این فراز در سوره ی اعراف نقل نشده  است.

7 ـ درخواست پاداش ساحران از فرعون در سوره شعراء (فلمّا) و  در سوره اعراف (و جاء السحرة) آمده است.

8 ـ  در سوره ی شعراء حضرت موسی (ع) به ساحران گفت: (قال لهم موسی القوا ما انتم ملقون) در سوره اعراف ساحران به حضرت موسی گفتند: (قالوا یا موسی امّا ن تلقی و امّا ان نكون نحن الملقون)

9 ـ  در سوره ی شعراء در ابتدا پیروزیشان را حدس زدند از این رو، به عزّت فرعون قسم یاد كردند كه پیروزی نهایی از آن ماست (فالقوا حیالهم و عصیّهم قالوا بعزّة فرعون انّا لنحن الغالبون) در سوره ی اعراف این قسمت از داستان نیامده است.

10 ـ  در سوره ی شعراء هیجان و ترس مردم از سحر ساحران نیامده, و حال آن كه در سوره اعراف با آب و تاب ذكر شده است (فلمّا القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاؤا بسحر عظیم)

11ـ  در سوره اعراف خداوند می فرماید:  ما به موسی وحی كردیم كه عصایت را بینداز (اوحینا الی موسی ان الق عصاك ...) در سوره شعراء فقط خبر از انداختن عصا توسط حضرت موسی است، «فالقی عصاه ...»

12ـ  در سوره ی شعراء فاعل «قال» ضمیر مستتر «هو» آورده شده است كه به فرعون برمی‌گردد ولی در سوره اعراف اسم ظاهر«فرعون» آمده است.

13ـ  در سوره ی شعراء به ساحران گفته می‌شود چرا بدون اجازه ی او (فرعون) به خدای موسی و هارون ایمان آوردید؟ ( قال ءآمنتم به قبل ان آذن لكم انّه لكبیركم الذی علّمكم السحر ...) در سوره اعراف لحن سخن عوض شده، گفت: مثل این‌كه با موسی قبلاً ساخت و باخت كرده بودید؟ (قال فرعون ءآمنتم به قبل ان اذن لكم انّ هذا لمكر مكرتموه فی المدینه)

14ـ  در سوره ی شعراء ، خبر از تهدید فرعون كه, ساحران و خانواده‌هایشان را تبعید و از شهر خارج می‌كنم؛ نیست، امّا در سوره اعراف این تهدید آمده است، (لنخرج منها اهلها فسوف تعلمون...)

15 ـ  جواب ردّ ساحران به فرعون در سوره شعراء: (لاضیر...) یعنی ما ضرر نكرده و نخواهیم كرد و علت را در سوره اعراف آورده است. (انّا الی ربّنا منقلبون ... )

16 ـ  در هر دو سوره از زبان ساحران نقل دعا و مغفرت شده است. امّا خواسته‌ها و ختم كلام با هم متفاوت است در شعراء می‌گویند: (یغفر لنا ربّنا خطایانا ان كنّا اول المومنین) در اعراف: (ربّنا افرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین). 

اختلاف تعبیرات در دو سوره  شعراء  و اعراف، نشانگر این واقعیت است كه تكرار صرف در قرآن و داستان‌های آن وجود ندارد، بلكه هر تكراری در پی هدف و  نكته ی خاصی صورت گرفته است. حال راز تكرار قصه‌های قرآن چه می‌تواند باشد؟

3 ـ راز  تكرار در  قصّه های قرآن كریم

3 ـ 1 ـ تأكید و تثبیت ارزش‌های الهی و انسانی

قطب راوندی می‌گوید: تكرار داستان‌ها, مبالغه در راستای تأكید و تثبیت ارزش‌های الهی و انسانی است و این چنین تكرار زینت بخش كلام است و باید گفت در حقیقت این تكرار نیست؛[1] زیرا خداوند بوسیله تكرار اصل مهمّی را تأكید می كند؛[1] كه نمونه آن ترغیب خوبی‌ها و ترویج فرهنگ خوبان مانند پیامبران (ع) و دوری از فرهنگ شوم بدان مانند امت‌های هلاك شده آنان است.[1] زیرا كه آنان خوب و بد دنیا را تجربه كرده اند.[1] و در واقع برای ما نوعی اندرز گرفتن و موعظه است.[1] «زركشی» بر آن است كه تكرار, رساتر از تأكید است. زیرا در تكرار تأسیس, و در تأكید اثبات مفهوم اول است. برای مثال در آیه «كَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ[1]» زمحشری گفته است: آیه دوم تأسیس است نه تأكید, زیرا جعل دوم از انشاء رساتر است. به دلیل این كه «ثمّ» اشاره دارد كه انذار دوم از انذار اول، رساتر است.[1]

بنابراین, قرآن از تكرار در جهت تأكید و تثبت بیشتر بعضی مفاهیم ارزشی اسلامی استفاده نموده است.[1]

3 ـ 2 ـ ذایقه مخاطبان

از آن‌جا كه قرآن كریم، كتاب, تبیان كل شئ, هدایت، مایه رحمت و بشارت به خوبی‌ها است، «وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیانًا لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمینَ[1]» به همین منظور تكرار  داستان‌ها،  با ذایقه هر مخاطب و با طبیعت، و ذایقه هر انسان پاك ضمیر و اخلاق نیكوی بشری سازگاری دارد. برای نمونه داستان حضرت موسی (ع) برای یهودیان و داستان حضرت عیسی (ع) و مریم مقدس (س) برای مسیحیان جهان و ... سازگاری و كاربرد دارد.[1]

3 ـ3 ـ  یادآوری نعمت‌های الهی


خداوند درتكرار داستان‌ها, این نكته را یادآور می‌شود كه بندگان او نعمت‌های الهی را از یاد و خاطرشان نبرند و كفران نعمت نكنند كه مبادا مثل امت‌های پیشین دچار عذاب و ذلّت شوند.[1]  زیرا كه فرموده است: « وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنینَ[1]» ،  «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ[1]» این دو آیه, اشاره به تأكید و تثبیت نعمت‌های خداوندی دارد و از آن‌ها به خوبی خبر می‌دهد.[1] خداوند بنی اسرائیل را به خاطر عدم ذكر ویاد نعمت‌ها و كفران نعمت الهی, مورد توبیخ قرار داده، گاهی نیز این نكته را به آنان گوشزد می كند.  می فرماید:  «یا بَنی إِسْرائیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِیّایَ فَارْهَبُونِ»

یا بَنی إِسْرائیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ وَ أَنّی فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمینَ» [1]

3 ـ 4 ـ  فصاحت و بلاغت

علاّمه تفتازانی می‌گوید: تنها كلامی كه تكرار، مخلّ فصاحت و بلاغت آن نشده است، قرآن كریم. در آیاتی، مانند: « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها[1]» در داستان‌ها مانند: «كیف و قد وقع فی التنزیل مثل مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ [1] ، ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِیّا[1]»

تكراری كه در داستان‌ها وجود دارد، نتنها مخلّ فصاحت و بلاغت نیست, بلكه خود به فصاحت و بلاغت قرآن افزده است.[1] اولاً بعد از گذشت 14 قرن هیچ سخنور و متكلمی در اوج فصاحت و بلاغت قرآن پیدا نشده.[1] و ثانیاً  هیچ محققی از روی تحقیق درست و صحیح ادعا نكرده است كه كلام الهی مستحجن و سخیف است، زیرا تكرار در قصه‌ها دارای اهداف و اغراض گوناگونی است و این كلام مستحجن و سخیف نیست.[1]

  فخر الدین حجازی می‌گوید: قرآن بلیغ‌ترین كتابی است كه تاكنون انسان آن را دیده است.[1]

«ابوبكر باقلانی و زركشی» بر آن هستند كه یك قصه با الفاظ گوناگون به گونه‌ای كه معنا و پیام دگرگون نشود، خود كاری است بس دشوار كه تجلّیگر فصاحت و بلاغت قرآن است.[1] «مولوی» در مثنوی، باصراحت تمام تصریح كرده است كه قرآن به قدرت الهی از تحریف بالنقیصة (كاستن) و بالزیادة (افزودن) مصون خواهد ماند و هر روز به رونق آن افزوده خواهد شده.

مصطفی را وعده داد الطاف حقّ                            گربمیری تو, نمیرد این سبق*

من كتاب معجزه‌ات را رافعم                               «بیش و كم كن» را, ز قرآن مانعم[1]

آن وقت چه طور با عقل جور در می‌آید كه قرآن خود در داستان‌ها از تكراری استفاده نماید كه خلاف فصاحت و بلاغت باشد. و چون تكرار داستان‌ها خلاف فصاحت و بلاغت نیست, پس تكرار در قرآن و داستان‌های آن, عین فصاحت و بلاغت است.

3 ـ 5 ـ تعظیم و تكریم پیامبران (ع)

قرآن كریم به مناسبت، بزرگداشت و نیكوداشت پیامبران قسمت‌هایی از داستان‌ها را تكرار نموده است. بسیاری از مفسرین می‌گویند: تكرار قصه‌ها بیانگر زحمات، تكریم، تفخیم و بزرگداشت مقام و منزلت پیامبران است.[1]

3 ـ 6 ـ علاقه خاص خداوند به پیامبران (ع)

خداوند بارها داستان‌های پیامبران را تكرار نموده است. نمونه ی از ابراز محبت خداوند نسبت به وجود پیامبران در داستان حضرت  موسی (ع) تبلور یافته است، كه می‌فرماید: (و القیتُ علیك محبّةً منّی...[1]»  بر این اساس در قسمت‌های زیادی قصه ی حضرت موسی و  دیگر پیامبران تكرار شده است.[1]

3 ـ 7 ـ  تسلّی خاطر پیامبر (ص) و هشدار بر كفار

قرآن كریم، فلسفه اصلی قصه‌ها را دلداری و تثبیت قلب پیامبر (ص) بیان می‌فرماید: كلاً نقص علیك من انباء الرسل ما نثبت به فوادك.[1]

در پایان سرگذشت شوم بعضی اقوام گذشته كه پیامبرانشان را تكذیب كردند و دچار عذاب دردناك الهی شدند. آیه ی «فكیف كان عذابی و نذر» جهت آرامش قلب پیامبر (ص) و هشدار كفار و مشركین, حدوداً سه بار در قرآن تكرار شده است.[1]

 در آیه‌های  (42ـ 44) سوره حجّ « وَ إِنْ یُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ إِبْراهیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ وَ كُذِّبَ مُوسی فَأَمْلَیْتُ لِلْكافِرینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَیْفَ كانَ نَكیرِ» خداوند با یاد آوری چندتن از پیامبران، به صراحت تمام به دلداری پیامبر پرداخته است.

تكرار داستان‌ها, شاید چنین انگیزه ای ایجاد كند كه ای پیامبر (ص) ثابت قدم محكم و استوار باش و از تكذیب قومت مرنج و زود تسلیم مشكلات روزگار مشو.[1] از این رو، خداوند در آیات مكّی, به منظور درمان و معالجه روح و روان پیامبر «ص» و مسلمانان, قسمت‌هایی از روابط پیامبران گذشته با جباران آن عصر و دیار را تكرار نموده است؛[1] زیرا پیامبران با آن اهداف بزرگ نیاز مبرم به تقویت روحی و روانی نیز داشته‌اند.[1]

3 ـ 8 ـ اعجاز

تا حدود زیادی از مسلمات تاریخ است كه, پیامبر اكرم (ص) درس ناخوانده, مكتب نرفته و علم نیاموخته, بوده است. و از طرف دیگر قصه‌هایی را آورده است  «با وجود تكرار در آن‌ها» هیچ‌گونه زیادی, نقصان, تنافی, تناقض و تغایر وجود ندارد. این دلیل بر این‌است كه, پیامبر (ص) این‌ها را از وحی دریافت نموده است.[1]  «ابوبكر باقلانی» بر آن است كه آوردن یك قصه با الفاظ گوناگون به گونه‌ای كه معنا و پیام دگرگون نشود، خود كاری بس دشوار و از صورت‌های «تحدّی» به شمار می‌رود. چرا كه ناتوانی دیگران را از آوردن چنین تكرار اعجازی اعلان می‌دارد.[1]  «زركشی» معتقد است كه در این تكرار فایده‌های نهفته است همچون: تأكید بر ناتوانی دیگران در آفرنیش چنین هم آوردی دارد.[1] علامه سید هبة الدین شهرستانی می‌گوید: سبك ممتاز قرآن، اعجاز آن است كه در آیات و داستان‌های آن، این نكته به خوبی نشان داده شده است.[1] مرحوم خویی «ره» تكرار در قصه‌ها را مرهون دو خصوصیت ممتاز اعجاز قرآن می‌داند:

الف) راست و واقعی بودن قصه‌های قرآن كریم. 

ب) جنبه‌های هدایتی قصه‌ها.

می‌گوید: قرآن به عنوان نمونه، داستان حضرت موسی (ع) را مورد بررسی قرار داده و كراراً  از آن گفتگو نموده  و در عین حال  در هر بار نكته‌ای را بیان كرده كه در نقل قبلی نبوده است امّا حقیقت و    مغزسرگذشت در همه حال یكسان است و كوچك‌ترین اختلافی در این قسمت، میان ‌آن‌ها نیست و با توجه به این‌كه این آیات تریجی در مدت 23 سال نازل شده است، این حقیت (اعجاز) روشنتر می‌گردد.[1]

حوادثی اگر در قصه‌ها تكرار شده است, توجه خاصی به نكات ادبی و ظرافت‌های دقیق و مناسبت خاصّی با آیات مورد بحث داشته, و تكرار محض نیست این امر نیز, حكایت از اعجاز داستان‌ها, دارد.[1]

در واقع تكرار قصص هدف و شیوه گفتاری نیست، بلكه به نكات ارزنده‌تری اشاره دارد كه جز خدا كسی به این امر قادر نیست.[1] «ابن عطیبه» می‌گوید: قول صحیح كه جمهور نیز برآنند و ورزیدگان در وجه اعجاز گفته‌اند: اعجاز قرآن, با نظم و صحّت معانی و فصاحت پیاپی الفاظ آن می‌باشد. زیرا كه این از ویژگی‌های علم خداوند است كه همه چیز را فرا گرفته است.[1] 

3ـ 9 ـ جنبه‌های اخلاقی و  هدایتی

قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره) كتاب اخلاق است و در كتاب اخلاق باید تكرار باشد. از این رو, فرمود: قرآن كتاب تاریخ نیست بلكه كتاب اخلاق است، در كتاب اخلاق باید تكرار باشد كسانی كه می خواهند اخلاق به مردم بیاموزند باید مكرر بگویند تا در آن اثر بگذارد با یك بار گفتن تاثیر نخواهد كرد، البته این ها صرف مكررات نیست، بلكه سبك انسان سازی این جور است هر صفحه كه گشوده می شود در آن دعوت به تقوی به چشم می خورد. این همان تلقین است كه با یك دفعه درست نمی شود. در قرآن  تكرار بسیار است بعضی‌ها خیال می‌كنند كه این تكرار چرا در قرآن وجود دارد و حال آن‌كه تكرار یك امر لازم و ضروری است.[1]

و به همین منظور آیت ا... خویی (ره) گفته است: قرآن و داستان‌های آن در عین این‌كه برهان راستگوی آورنده آن است، متكفل هدایت, تربیت, راهنمایی وسوق مردم به آخرین درجه ی كمال انسانیت می‌باشد. و این خصوصیت در معجزات پیامبران گذشته نبوده است. مانند: تكرار داستان موسی، زنده كردن مرده بدست عیسی (ع) و ....[1] و در مسایل تربیتی گاه شرایط ایجاب می‌كند كه یك حادثه را بارها و بارها یادآور شوند ... تا تأثیر عمیق در ذهن شنونده و خواننده داشته باشد.[1]

3ـ 10 ـ طراوت و شادابی مستمع

سخن و كلام, هنگامی كه در انواع علوم است (مانند قرآن كریم), سبب ملالت و خستگی خواهد شد, امّا وقتی كه از یك فن خارج (بیان علوم) و به فن دیگر (داستان) منتقل, و از این فن نیز به روش صحیح تكرار استفاده شود, در نفس طراوت، شادابی, رغبت تازه,  تجدید قوا و انگیزه قوی دوباره به دنبال دارد.[1]

3ـ11 ـ زاویه‌های مختلف

سید قطب می‌گوید: یكی از آثار خضوع در قصه تحقق بخشیدن به غرض دینی است و تكرار قسمت‌های اول، وسط یا آخر داستانی از زاویه‌های دینی در نظر گرفته شده است و به همین منظور، قسمت‌های دیگر از داستان كه لازم نبوده حذف شده.[1]

تكرار از نظر شهید سید محمد حكیم دارای چندین مرحله و در هر مرحله دارای اهداف و اغراض مخصوص به خود است. از جمله:

الف) تعدد غرض دینی سبب تكرار در قصه‌های قرآن شده است.

ب) گاهی تكرار سبب فاعلیت خود قصه و تنبّه امت اسلامی می شود.

ج) گاهی تكرار جهت دعوت اسلامی از حیث سیر طولی دارای مراحل و مراتب متعدد است, صورت می‌گرفته است 

د)  ... [1]

تكرار در قصه‌ها در حقیقت ارائه زوایایی مختلف یك امر است، در تكرار قصص چند چیز مورد بررسی قرار می گیرد:

الف) معانی و مفهوم.

ب) اهداف. ج) اسلوب بیانی.[1]

3 ـ 12 ـ نظم و اسلوب

باقلانی می‌گوید: نظم و اسلوب قرآن (در عین تكرار) با همه نظم‌های كلامی عرب مغایرت دارد، و در مخاطبات و مكالمات محكم و قاطع آن دست توانای پروردگار هویدا است.[1]

كثرت تحولات از اسلوب به اسلوب ی دیگر (نظیر تكرار در داستان‌ها)  از اندرز به قانون گذاری، از آموزش و پرورش به داستان سرایی، از امثال به تاریخ  و... و همه ی این نكات  ارزندگی سبك ممتاز قرآن را نشان می‌دهد.[1]

3 ـ13 ـ تكمیل تصویرها

«زركشی» معتقد است كه در این تكرار فایده‌هایی نهفته است, همچون, افزودن مطلبی به قصه و ابراز سخن واحد و...[1]  به اعتقاد (حسینی ژرفا) انگیزه اصلی تكرار در قصه‌های قرآن, تكمیل تصویرها و افزودن به قدرت تجسم و عینیت از طریق آوردن عناصر نو به تناسب فضای بازگویی هر قصه است. برترین مثال در این مورد, تكرار قصه حضرت موسی (ع) است كه برخی تكرار آن را در قرآن صد و بیست «120» بار شمرده اند.[1]

3 ـ 14 ـ اصالت محتوایی

در قصص قرآنی پراكندگی و تكرار وجود ندارد بلكه تكرار، دلیل بر اصالت بخشیدن به محتوی قرآن و قصّه ها است, نه اصالت به قالب داستان.[1] «زركشی» اولین فایده تكرار را در داستان‌ها جهت شكوفایی مفهوم داستان دانسته, و گفته است: «الحیة» در آیه (2) سوره طه, به معنای عصای حضرت موسی (ع) است. و در آیه (107) اعراف, از آن به «ثعبان» یاد نموده, یعنی این كه هر «حیة» «ثعبان» نیست, ثعبان در این آیه مفهوم گسترده‌تری از حیه دارد. چنین تكراری در میان ادیبان عرب جاهلی, رسم بوده است كه در آخر خطبه یا قصیده خود جمله ای را كه ویژگی زاید بر واژه اول داشته است تكرار كنند.[1] به نظر می رسد تمام موارد ی كه به عنوان راز تكرار قصه‌های قرآن ذكر شده است، در طول هم هستند نه در عرض هم, ولی در عین حال وجه اخیر از همه اقوی تر است؛ زیرا قرآن, در بیان داستان‌های خویش به دنبال تكمیل تصاویر نیست, بلكه در پی هدایت, موعظه, عبرت و اندرز دهی است, « وَ كُلاًّ نَقُصُّ عَلَیْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وَ جاءَكَ فی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرى لِلْمُؤْمِنینَ[1]»

منبع : موسسه فرهنگی بشارت